منارجنبان های ایران

+0 به یه ن

بعد از نوشتن پی نوشت فرسته قبلی ام، برایم سئوال شد که منار جنبان اصفهان در چه دوره ای ساخته شده. حدسم دوره سلجوقی بود چون که اولا بیشتر اتفاقات جالب و مثبت در این مملکت در همان دوره سلجوقی به خصوص دوره ملکشاه سلجوقی (دوره خیام و اسفزاری و.....) اتفاق افتاده. (مثل چی؟ مثل همین تقویم جلالی که به آن می بالیم و پزش را هم می دهیم! پانویس صفحه ۱۲ این مقاله قدیمی ما را بخوانید تا ببینید چه طوری پزش را می دهیم: https://arxiv.org/pdf/0912.4033 ثانیا سبک معماری این بنا به آن دوره ها می خورد. در ویکی پدیا نگاه کردم. منار جنبان اصفهان مال اواخر دوره ایلخانی (یعنی دوره بعد از سلجوقی) است اما منار جنبان خرانق یزد که آن هم ماشالله پا برجاست مال دوره سلجوقی است:https://fa.wikipedia.org/wiki/منارجنبان_خرانقحالا پهلوی پرستان می آیند و می گویند نه خیر همه اش را اعلیحضرت رضا شاه و اعلیحضرت محمد رضا شاه ساخته اند. یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان در عید ۱۰-۱۲ سال پیش از گلشن طبس دیدن کرده بود و درود و سلام بر روح پهلوی ها می فرستاد که وسط کویر چنین شاهکاری آفریده اند. گفتم اون گلشن قرن ها قبل از پهلوی ها بوده و دست کم به دوره زندیه باز می گردد با من پرخاش کرد!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ماجرای آن ملک خوش نقشه و مستاجرانش!

+0 به یه ن

حدود سه سال و نه ماه پیش دو برادر، به طور شراکتی یک ملک اداری -تجاری در یکی از محلات خوشنام وخوش منظره کرج خریدند. ملک به هیچ وجه لوکس نبود اما خوش-نقشه بود، نورگیر و رو به جنوب بود، تک واحدی بود، منظره ای زیبا داشت، ملک دو نبش بود، یک ورش بلوار بود و آن یکی ورش یک کوچک عریض بود که ماشین در آن به راحتی می توانست دور یک-فرمانه بزند و جای پارک هم در آن فراوان وجود داشت، کاغذ دیواری هایش تر تمیز بود، آسانسور داشت و.....
خلاصه این که ملک از هر نظر «هلو» بود. ملک را برای اجاره به یک بنگاهی سپردند. نرخ اجاره را هم نزدیک کف بازار تعیین کرده بودند. با همه اینها، نه ماه گذشت و حتی یک مورد مشتری برای اجاره پیدا نشد! هر ازگاهی من می گفتم به عقل جور در نمی آد چنین ملکی هیچ خواهانی بعد از نه ماه نداشته باشه. می گفتند وضع بازار خرابه. می گفتم «بله! وضع بازار خرابه برای همین، ملک های معیوب با اجاره بالا خالی می مانند. اما به عقل جور نمی آد، همچین ملکی با همچین اجاره بهای پایینی مشتری نداشته باشه. اون هم بعد از نه ماه!»
اضافه می کردم: «باباجون! من هر از گاهی آرایشگاه می روم، می بینم چنین ملکی رویای همه دستیاران آرایشگرهاست که اجاره کنند و سالن خود را راه بیاندازند. همه ویژگی های مثبت که به یک بیزنس با بودجه کم رونقی دهد به یک جا دارد.»
می گفتن:« ملت پول ندارند که اجاره بدهند. همه هشت شان گرو نه شان هست.» می گفتم «ملت پول هم نداشته باشند رویا که دارند! خیلی ها حتی اگر یک چهارم اجاره بها را داشته باشند راه می افتند می گردند ملک ها را می بینند، رویا پردازی می کنند تا یک اکازیون بیابند. اگر خیلی شرایط خوب بود (که در این مورد هست) چند تا شریک پیدا می کنند، قرض و قوله می کنند، بالاخره بیزنس خود را راه می اندازند. چه طور بنگاهی می گوید حتی یک نفر هم مُراجع در این نه ماه نبوده!؟» جواب می شنیدم: «وضع مملکت چنان خراب هست که دیگه مردم رویا هم ندارند!» این یکی دیگه اصلا به کَتَم نمی رفت و این بار قوی تر می گفتم: «باباجون! من در آرایشگاه زنانه می بینم. ملت آرزو دارند. ملت رویاپردازی می کنند. حالا هرچی شبکه های آن ور آبی می خواهند بگن، بگن. دست کم رویاهای مردم هنوز زنده اند!»
خلاصه گفتم و گفتم که مجاب شدند این بنگاهی داره کم کاری می کنه. همسر یکی از برادرها در عید نوروز ۱۴۰۳گفت «بذاریم روی دیوار ببینیم مشتری پیدا می شه یا نه.» همین کار را انجام دادند. نتیجه شوک آور بود. در نصف روز چندین مشتری پیدا شد. به معنای واقعی کلمه، مشتری ها داشتند در را از پاشنه در می آوردند. یکی شان از ترس این که مبادا ملک را از دست بدهد می گفت همین الان دارم می روم تا پول پیش را واریز کنم، شما هم زود تر بیایید قراردادرا امضا کنیم!» همه این مشتری ها هم از طرف یک بنگاهی دیگه ارتباط می گرفتند. یعنی آژانس مسکن دور زده نشد. درست هم نیست دور زده شود. در شهری درندشت مثل کرج یا تهران درست نیست دو تا غریبه با هم ببرند وبدوزند. واسطه گری یک آژانس مسکن معتبر در محله به چندین دلیل لازم هست: مهم ترین دلیل، حس امنیت موجر ومستاجر هست. من که راضی نمی شوم یک غریبه از طریق دیوار بیاید به یک ملک خالی. بالاخره آژانسی ها، تیپ ها و اهالی محل را بهتر از امثال ما می شناسند و اگر آنها معرفی کنند کمتر احتمال دارد یارو قاتل سریالی از آب در بیاید.
نکته ام سر این هست: باز تولید استدلال های کانال های آن ور آبی (آی مردم گشنه اند! آی مردم افسرده اند!) خیلی وسوسه انگیز هست: چون هم مد روز هست و هم خیلی راحته و کار کشیدن چندانی از مغز نمی خواهد. اما بهترین راه نیست. برای این که همین امور معمولی زندگی را رتق و فتق کنیم بهتر هست به وسوسه بازتولید این نوع استدلال ها فایق آییم.


-------------------
یه آپدیتی بدهم از این ملک. اندکی بعد ازاین که اطلاعیه را بر دیوار گذاشتند ملک را به یک زن و شوهر جوان که هر دو مهندس بودند اجاره دادند. این زوج جوان و سخت کوش از آنجا به عنوان دفتر شرکت مهندسی خود استفاده می کردند. بعد از حوادث تلخ و ویرانگر دی ماه و سپس جنگ ویرانگر تحمیلی ۴۰ روزه، بیزنس این زوج زحمت کش و کوشا هم مانند بیزنس های دیگر آسیب دید. نگران بودند که مبادا نتوانند اجاره مد نظر موجر را برای سال ۱۴۰۵ بپردازند. نگران آن بودند که مبادا موجر مبلغی طلب کند که قادر به پرداخت آن نباشد و ومجبور به تعطیلی شرکتشان شوند. اما موجر با آنها راه آمد و حتی اندکی از قیمتی که خودشان پیشنهاد کرده بودند پایین تر پیشنهاد داد که این بیزنس سر پا بماند و گوشه ای از مشکلات کشور را رفع کند و برای چند نفر هم اشتغال ایجاد کند. البته ناگفته نماند اون زن و شوهر هم نجابت نشان داده بودند که موجر هم با آنها راه آمد. در طول این مدت ساختمان چند تا ایراد (شبیه ایرادات متدوال ساختمان ها) پیدا کرده بود اما مستاجرها موی دماغ موجر نشده بودند و تحمل کرده بودند. غر نزده بودند. دردسر درست نکرده بودند. شاید چون خود مهندس بودند می دانستند و درک می کردند که از این ایرادات در ساختمان ها پیش می آید و با توجه به اجاره نسبتا پایینی که می پرداختند جا نداشت که خیلی متوقعانه با موجر صحبت کنند. خیلی ها این چیزها را نمی فهمند و بیخودی طلبکارانه برخورد می کنند. اگر چنین می کردند موجر هم با آنها در تمدید قرارداد راه نمی آمد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیفتگی نسبت به مفسد اقتصادی

+0 به یه ن

من از دی ماه ۱۴۰۳ تا آذر ۱۴۰۴، به طور نسبتا جدی درمورد سازوکارهای مهار فساد نوشتم. متاسفانه نوشته های من در مورد مهار فساد و شفافیت- علی رغم نیاز شدید جامعه به این گونه بحث ها، مورد توجه چندانی واقع نشد. با این که غرولند علیه فساد دایما از تک تک ملت ایران (از دو سه ساله بزرگتر) شنیده می شود اما اراده ای برای  این که کاری علیه آن شود دیده نمی شود. منظورم کار اساسی و ساختاری است نه راه انداختن بساط اعدام و مصادره که ج ا استاد آن هست. اگر با اعدام و مصادره می شد جلوی فساد را گرفت ایران بعد از ۴۸ سال حاکمیت جمهوری اسلامی -که در اعدام و مصادره هیچ کم نگذاشته -می بایست از فساد مالی بری باشد! اما.....

من در سری نوشته هایم سعی کردم ویژگی های سیستم و ساختار فساد ستیز را توصیف کنم. سری نوشته های مرا می توانید در این وبلاگ که اختصاصا برای بحث در مورد مهار فساد ساخته بودم بخوانید:

https://anti-corruption.blogfa.com/

از شما خواهشمندم که مطالب مربوط به مهار و مبارزه با فساد از طریق ساختار را بین آشنایان خود به اشتراک بگذارید. بسیار مهم هست که در این باره آگاهی عمومی بیشتر شود. امید به روزی که مبارزه ساختاری با فساد مالی و اداری، جزو دغدغه های مردم ما شود. اگر روزی این دغدغه به وجود آید جنبشی سازنده نظیر جنبش زن-زندگی-آزادی شکل می گیرد و منشا اثر می شود (نه مثل  «آخرین نبرد» دی ماه ۱۴۰۴ که جز مرگ و ویرانی و بدبختی  و کینه و نفرت و چند دستگی میوه ای  نداشت). چیزی که من می بینم این هست که امروز وقتی از مبارزه با فساد سخن می گوییم برخورد جامعه کمابیش شبیه برخورد جامعه  با جنبش زنان و فمینیزم در دهه هشتاد هست. ده سالی کار فرهنگی از جانب فعالان حقوق زن لازم بود که جامعه به پختگی سال ۱۴۰۱ برای ایجاد تحول برسد. برای مبارزه با فساد هم باید همین کار را کرد. برود میخ آهنین بر سنگ!

اما باید این واقعیت را بپذیریم که در حال حاضر نه تنها اراده عمومی برای مبارزه با فساد از راه ساختاری -نه از راه محتوم به شکست  اعدام و مصادره- وجود ندارد، بلکه حتی در بین بخش های غیر قابل اغماضی از جامعه نسبت به مفسد اقتصادی یک نوع شیفتگی وجود دارد. فکر می کنند اونها خیلی کارشان درست است و با نزدیک کردن خودشان به مفسدان مالی، چیزی هم نصیب آنها خواهد شد حال آن جز بدبختی دست آخر چیزی دستشان را نمی گیرد. با مثال و مصداق «مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟!»، روشن می کنم منظورم چیست. باز تاکید می کنم که هرچند واقعیت جامعه امروز این هست اما این واقعیت را با کار فرهنگی می شود تغییر داد.  همین طور که امروز این بخش از جامعه شیفته مفسدان اقتصادی می شوند و آنها را باشکوه و مفید  می پندارند در دهه هشتاد هم بسیاری شیفته مردسالاری و زن ستیزی می شدند و فکر می کردند که از حقوق زنان حرف زدن سوسول بازی هست و آدم عاقل باید، برای مردسالاران هارت و پورت کننده    با تحقیرو تمسخر زنان خوش رقصی کند که چیزی نصیبش شود. در سال ۱۴۰۵ در داخل ایران این نگرش منسوخ شده -البته در خارج ایران، آن دسته از مهاجران ایرانی که در دنیای پیش از جنبش مهسا فسیل شده اند هنوز از این قبیل نگرش ها دارند و اغلب این نگرش را در قالب کیش شخصیت با محوریت پهلوی بروز می دهند.  در داخل ایران حتی سلطنت طلب ها هم این از این نوع نگرش ها دیگر ندارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آتش بر شهرداری ها

+0 به یه ن

در حوادث شوم و شرم آور و دردناک دی ماه ۱۴۰۴، آن قدر جنایت  و کشتار به وقوع پیوست که خرابکاری ها و ویرانی ها در سایه آن پنهان ماند. اما من می خواهم روی یکی از آنها انگشت بگذارم چرا که به بحث مبارزه با فساد  مربوط هست. در شهرهای مختلف ساختمان های شهرداری ها را آتش زدند. در برخی از موارد این ساختمان ها از لحاظ معماری درخور ارزش بودند. حتی اگر ساختمان معمولی ای هم بودند باز هم حیف شد که سوختند. جزو سرمایه عمومی کشور بودند. به علاوه هر آتش سوزی و انفجاری به محیط زیست ضرر می زند.

می دانیم که نهاد شهرداری در کشورما  خود به لحاظ مالی جزو فاسدترین نهادهاست. میزان فساد مالی در نهادهای شهرداری چنان  زیاد هست که روی نهادهای فسادزای دیگر را هم سفید کرده. میزان فساد شهرداری های کلانشهرهای ایران چنان  بالا هست که قبای «قانونی» (!!!)بر روی فسادی نظیر «تراکم فروشی» پوشانده، به طور «قانونی» چوب حراج بر حق شهروندان از فضا و هوا و بهداشت و ایمنی و حتی آفتاب خدا،  زده اند. البته که «قانون» را داخل گیومه گذاشتم چرا که هر ضابطه ای که وضع می شود «قانون» نیست. «قانونی» که حق طبیعی شهروند از آفتاب را  زایل می کند با روح «قانون» در تضاد هست! صدالبته در نهادهای شهرداری کارمندان درستکار بسیاری مشغول به کارند اما سیستم و ساختار شهرداری ها را از همان ابتدا چنان ریخته اند که فسادزا شده اند.

البته که راه مبارزه با فساد شهرداری ها سوزاندن ساختمان آنها نیست. راه حل اصلاح ساختاری در شهرداری هاست. آن کسان هم که در دی ماه ۱۴۰۴ آتش بر ساختمان های شهرداری ها زدند دغدغه مبارزه با فساد نداشتند. کاملا برعکس! من از این و اون شنیدم که با خنده می گفتند «می دانید فلان شهرداری را کی آتش زد؟! بهمان پیمانکار بود که کلی در ساخت بهمان ساختمان خلافی شهرداری داشت؟ برای این که عوارض را پرداخت نکنه به نوچه هایش سپرد که شهرداری را آتش بزنند. این طوری مدارک سوخته و نمی توانند عوارض بگیرند!» احتمالا شهرداری ها کپی متمرکز از مدارک دارند و عوارض را طلب خواهند کرد. اما نکته ام این هست که مردم معمولی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز، با لحن تقبیح این ماجرا را تعریف نمی کردند! بلکه با لحن این که این سازنده چه قدر زرنگ و با حال بوده تعریف می کردند!

داداش من! آبجی من! وقتی آن سازنده خلافی دارد یعنی  یک گندی در شهر زده که مستقیم و غیر مستقیم ضررش به تو و بچه تو خواهد رسید. مثلا، ترافیک جلوی مجتمعی که  بلندمرتبه تر از حد مجاز ساخته و پارکینگ هم برایش تعبیه نکرده، فردا تورا اسیر خواهد کرد! امروز این جوری با کثافت کاری هایش حال می کنی فردا که دود آتشی که سوزانده توی چشمت می رود حالت را می پرسم!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟

+0 به یه ن

در اجاره دادن ملک من یه تزی دارم. فکر می کنم مستاجر باید فرد یا خانواده ای از همه لحاظ-به خصوص از لحاظ مالی- نجیب باشد. خانواده زحمتکشی که دغدغه درستکاری وادای حق مردم دارد. این خانواده زحمتکش ودرستکار و مقید به رعایت حقوق دیگران،  پایشان را به اندازه گلیمش دراز می کنند و ملکی را می یابند که علی الاصول می توانند از عهده اجاره اش برآیند.  اگر هم به دلیل مشکلات اقتصادی کشور روزی نتوانستند از موجر  طلب می کنند که اندکی اجاره را  کمتر کنند یا دیرتر پرداخت کنند. موجر هم با این خانواده نجیب تا حدی که حس کند از مهربانی سواستفاده نمی کنند کنار می آید. موجر پیش خودش و در دل خودش حس خوبی خواهد داشت چرا که دارد به یک خانواده نجیب و آبرودار کمک می کند.اگر سواستفاده کردند چی؟!  مگر این خانواده معمولی  و البته مقید به آبرودار دیده شدن، چه قدر قدرت دارند که زور بگویند!؟ موجر اگر فکر کند دارند زور می گویند می تواند آنها را  نسبتا راحت بیرون کند به خصوص که آنها مقید به آبرودار دیده شدن هم هستند!

اما خیلی از موجران مثل من فکر نمی کنند. اتفاقا فکر می کنند  اگر یکی که «وصل» باشه مستاجر آنها شود دیگه به عنوان موجر نانشان در روغن خواهد بود چرا که نه تنها اجاره را به راحتی می پردازد بلکه حتی به خاطر پرستیژ خودش در ملک هم خرج می کند.  خیلی هم پز می دهند که ببین من دیگه  کی هستم که مستاجرم با بنز می آد با لکسوز شاسی بلند می ره!!!! معمولا این «وصل» ها آخر سر برای موجر دردسر می شوند. اولش شاید خرج کنند اما دست آخر با یک نوع کلاهبرداری دست موجر را می گذارند توی حنا. اتفاقا چون «وصل» هستند   کار زیادی از دست موجر بر نمی آید!  گفتم در مورد اول موجر در دل احساس خوشی می کند که به یک خانواده نجیب کمکی کرده و گرهی از کار آنها گشوده. اما در این مورد نمی دانم موجر با خودش چه فکر می کند؟! آیا از خودش بدش نمی آید که نه تنها با فساد و فاسد مبارزه نکرده بلکه به یک کلاهبردار «وصل»، سواری هم داده؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بیانیه انجمن جامعه‌شناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بین‌المللی اینترنت و اتصال اینترنت‌ طبقاتی

+0 به یه ن

بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکه‌ای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیست‌جهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوام‌بخش جامعه در لایه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورت‌های جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات می‌پندارند که تداوم بهره‌مندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمت‌های گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلال‌ها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که امنیت، به ابزاری برای فرصت‌طلبی‌های مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساخت‌یابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشه‌های عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیام‌اند و انسداد آن‌ها نمی‌تواند جایگزین تدبیر برای حل بحران‌های ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباط‌بنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیم‌مآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن می‌زند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیون‌ها نفر در کسب‌وکارهای خرد، به شکل‌گیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بی‌اعتمادی ساخت‌یافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگران‌کننده رسانده و سرمایه اجتماعی را به‌شدت فرسوده می‌کند. در این میان، اصرار بر طرح‌هایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالب‌های تبعیض‌آمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح می‌شود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجه‌بندی‌شده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید می‌کند.
انجمن جامعه‌شناسی ایران هشدار می‌دهد که تضعیف بی‌محابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاه‌مدت، گسست‌های جبران‌ناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیب‌دیده میان دولت و ملت نهفته است.
انجمن جامعه‌شناسی ایران
#انجمن_جامعه‌شناسی_ایران
‏@iran_sociology

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سرشلوغی

+0 به یه ن

سلام به همه. مدتی است که پستی نذاشتم. خواستم تاکید کنم که علت حال بد یا افسردگی نیست! اتفاقا حالم خیلی هم خوبه. خیلی هیجان دارم ببینم آینده ای که خودمان در همین داخل کشور خواهیم ساخت چگونه است. از بس مشغول پروژه هایم هستم فرصت نمی کنم پست بذارم. از دل این همه ویرانی و خاکستر، راست قامت تر برخواهیم خاست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]