شیفتگی نسبت به مفسد اقتصادی

+0 به یه ن

من از دی ماه ۱۴۰۳ تا آذر ۱۴۰۴، به طور نسبتا جدی درمورد سازوکارهای مهار فساد نوشتم. متاسفانه نوشته های من در مورد مهار فساد و شفافیت- علی رغم نیاز شدید جامعه به این گونه بحث ها، مورد توجه چندانی واقع نشد. با این که غرولند علیه فساد دایما از تک تک ملت ایران (از دو سه ساله بزرگتر) شنیده می شود اما اراده ای برای  این که کاری علیه آن شود دیده نمی شود. منظورم کار اساسی و ساختاری است نه راه انداختن بساط اعدام و مصادره که ج ا استاد آن هست. اگر با اعدام و مصادره می شد جلوی فساد را گرفت ایران بعد از ۴۸ سال حاکمیت جمهوری اسلامی -که در اعدام و مصادره هیچ کم نگذاشته -می بایست از فساد مالی بری باشد! اما.....

من در سری نوشته هایم سعی کردم ویژگی های سیستم و ساختار فساد ستیز را توصیف کنم. سری نوشته های مرا می توانید در این وبلاگ که اختصاصا برای بحث در مورد مهار فساد ساخته بودم بخوانید:

https://anti-corruption.blogfa.com/

از شما خواهشمندم که مطالب مربوط به مهار و مبارزه با فساد از طریق ساختار را بین آشنایان خود به اشتراک بگذارید. بسیار مهم هست که در این باره آگاهی عمومی بیشتر شود. امید به روزی که مبارزه ساختاری با فساد مالی و اداری، جزو دغدغه های مردم ما شود. اگر روزی این دغدغه به وجود آید جنبشی سازنده نظیر جنبش زن-زندگی-آزادی شکل می گیرد و منشا اثر می شود (نه مثل  «آخرین نبرد» دی ماه ۱۴۰۴ که جز مرگ و ویرانی و بدبختی  و کینه و نفرت و چند دستگی میوه ای  نداشت). چیزی که من می بینم این هست که امروز وقتی از مبارزه با فساد سخن می گوییم برخورد جامعه کمابیش شبیه برخورد جامعه  با جنبش زنان و فمینیزم در دهه هشتاد هست. ده سالی کار فرهنگی از جانب فعالان حقوق زن لازم بود که جامعه به پختگی سال ۱۴۰۱ برای ایجاد تحول برسد. برای مبارزه با فساد هم باید همین کار را کرد. برود میخ آهنین بر سنگ!

اما باید این واقعیت را بپذیریم که در حال حاضر نه تنها اراده عمومی برای مبارزه با فساد از راه ساختاری -نه از راه محتوم به شکست  اعدام و مصادره- وجود ندارد، بلکه حتی در بین بخش های غیر قابل اغماضی از جامعه نسبت به مفسد اقتصادی یک نوع شیفتگی وجود دارد. فکر می کنند اونها خیلی کارشان درست است و با نزدیک کردن خودشان به مفسدان مالی، چیزی هم نصیب آنها خواهد شد حال آن جز بدبختی دست آخر چیزی دستشان را نمی گیرد. با مثال و مصداق «مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟!»، روشن می کنم منظورم چیست. باز تاکید می کنم که هرچند واقعیت جامعه امروز این هست اما این واقعیت را با کار فرهنگی می شود تغییر داد.  همین طور که امروز این بخش از جامعه شیفته مفسدان اقتصادی می شوند و آنها را باشکوه و مفید  می پندارند در دهه هشتاد هم بسیاری شیفته مردسالاری و زن ستیزی می شدند و فکر می کردند که از حقوق زنان حرف زدن سوسول بازی هست و آدم عاقل باید، برای مردسالاران هارت و پورت کننده    با تحقیرو تمسخر زنان خوش رقصی کند که چیزی نصیبش شود. در سال ۱۴۰۵ در داخل ایران این نگرش منسوخ شده -البته در خارج ایران، آن دسته از مهاجران ایرانی که در دنیای پیش از جنبش مهسا فسیل شده اند هنوز از این قبیل نگرش ها دارند و اغلب این نگرش را در قالب کیش شخصیت با محوریت پهلوی بروز می دهند.  در داخل ایران حتی سلطنت طلب ها هم این از این نوع نگرش ها دیگر ندارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آتش بر شهرداری ها

+0 به یه ن

در حوادث شوم و شرم آور و دردناک دی ماه ۱۴۰۴، آن قدر جنایت  و کشتار به وقوع پیوست که خرابکاری ها و ویرانی ها در سایه آن پنهان ماند. اما من می خواهم روی یکی از آنها انگشت بگذارم چرا که به بحث مبارزه با فساد  مربوط هست. در شهرهای مختلف ساختمان های شهرداری ها را آتش زدند. در برخی از موارد این ساختمان ها از لحاظ معماری درخور ارزش بودند. حتی اگر ساختمان معمولی ای هم بودند باز هم حیف شد که سوختند. جزو سرمایه عمومی کشور بودند. به علاوه هر آتش سوزی و انفجاری به محیط زیست ضرر می زند.

می دانیم که نهاد شهرداری در کشورما  خود به لحاظ مالی جزو فاسدترین نهادهاست. میزان فساد مالی در نهادهای شهرداری چنان  زیاد هست که روی نهادهای فسادزای دیگر را هم سفید کرده. میزان فساد شهرداری های کلانشهرهای ایران چنان  بالا هست که قبای «قانونی» (!!!)بر روی فسادی نظیر «تراکم فروشی» پوشانده، به طور «قانونی» چوب حراج بر حق شهروندان از فضا و هوا و بهداشت و ایمنی و حتی آفتاب خدا،  زده اند. البته که «قانون» را داخل گیومه گذاشتم چرا که هر ضابطه ای که وضع می شود «قانون» نیست. «قانونی» که حق طبیعی شهروند از آفتاب را  زایل می کند با روح «قانون» در تضاد هست! صدالبته در نهادهای شهرداری کارمندان درستکار بسیاری مشغول به کارند اما سیستم و ساختار شهرداری ها را از همان ابتدا چنان ریخته اند که فسادزا شده اند.

البته که راه مبارزه با فساد شهرداری ها سوزاندن ساختمان آنها نیست. راه حل اصلاح ساختاری در شهرداری هاست. آن کسان هم که در دی ماه ۱۴۰۴ آتش بر ساختمان های شهرداری ها زدند دغدغه مبارزه با فساد نداشتند. کاملا برعکس! من از این و اون شنیدم که با خنده می گفتند «می دانید فلان شهرداری را کی آتش زد؟! بهمان پیمانکار بود که کلی در ساخت بهمان ساختمان خلافی شهرداری داشت؟ برای این که عوارض را پرداخت نکنه به نوچه هایش سپرد که شهرداری را آتش بزنند. این طوری مدارک سوخته و نمی توانند عوارض بگیرند!» احتمالا شهرداری ها کپی متمرکز از مدارک دارند و عوارض را طلب خواهند کرد. اما نکته ام این هست که مردم معمولی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز، با لحن تقبیح این ماجرا را تعریف نمی کردند! بلکه با لحن این که این سازنده چه قدر زرنگ و با حال بوده تعریف می کردند!

داداش من! آبجی من! وقتی آن سازنده خلافی دارد یعنی  یک گندی در شهر زده که مستقیم و غیر مستقیم ضررش به تو و بچه تو خواهد رسید. مثلا، ترافیک جلوی مجتمعی که  بلندمرتبه تر از حد مجاز ساخته و پارکینگ هم برایش تعبیه نکرده، فردا تورا اسیر خواهد کرد! امروز این جوری با کثافت کاری هایش حال می کنی فردا که دود آتشی که سوزانده توی چشمت می رود حالت را می پرسم!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟

+0 به یه ن

در اجاره دادن ملک من یه تزی دارم. فکر می کنم مستاجر باید فرد یا خانواده ای از همه لحاظ-به خصوص از لحاظ مالی- نجیب باشد. خانواده زحمتکشی که دغدغه درستکاری وادای حق مردم دارد. این خانواده زحمتکش ودرستکار و مقید به رعایت حقوق دیگران،  پایشان را به اندازه گلیمش دراز می کنند و ملکی را می یابند که علی الاصول می توانند از عهده اجاره اش برآیند.  اگر هم به دلیل مشکلات اقتصادی کشور روزی نتوانستند از موجر  طلب می کنند که اندکی اجاره را  کمتر کنند یا دیرتر پرداخت کنند. موجر هم با این خانواده نجیب تا حدی که حس کند از مهربانی سواستفاده نمی کنند کنار می آید. موجر پیش خودش و در دل خودش حس خوبی خواهد داشت چرا که دارد به یک خانواده نجیب و آبرودار کمک می کند.اگر سواستفاده کردند چی؟!  مگر این خانواده معمولی  و البته مقید به آبرودار دیده شدن، چه قدر قدرت دارند که زور بگویند!؟ موجر اگر فکر کند دارند زور می گویند می تواند آنها را  نسبتا راحت بیرون کند به خصوص که آنها مقید به آبرودار دیده شدن هم هستند!

اما خیلی از موجران مثل من فکر نمی کنند. اتفاقا فکر می کنند  اگر یکی که «وصل» باشه مستاجر آنها شود دیگه به عنوان موجر نانشان در روغن خواهد بود چرا که نه تنها اجاره را به راحتی می پردازد بلکه حتی به خاطر پرستیژ خودش در ملک هم خرج می کند.  خیلی هم پز می دهند که ببین من دیگه  کی هستم که مستاجرم با بنز می آد با لکسوز شاسی بلند می ره!!!! معمولا این «وصل» ها آخر سر برای موجر دردسر می شوند. اولش شاید خرج کنند اما دست آخر با یک نوع کلاهبرداری دست موجر را می گذارند توی حنا. اتفاقا چون «وصل» هستند   کار زیادی از دست موجر بر نمی آید!  گفتم در مورد اول موجر در دل احساس خوشی می کند که به یک خانواده نجیب کمکی کرده و گرهی از کار آنها گشوده. اما در این مورد نمی دانم موجر با خودش چه فکر می کند؟! آیا از خودش بدش نمی آید که نه تنها با فساد و فاسد مبارزه نکرده بلکه به یک کلاهبردار «وصل»، سواری هم داده؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اگر از مبارزه با فساد ننویسم چه خواهد شد؟

+0 به یه ن

در پی نوشته ام در مورد سه تاک شوی فارسی، دوستی در فیس بوک نوشت: «
آیا نگاه کردن به همینا راهی برای پیشرفت و تبلیغ افکار زیرپوستی شون نیست؟»

من هم جوابی نداشتم جز این که بنویسم «شاید»! خودتان  شاهدید که من که داشتم در مورد مبارزه با فساد  و نیز دموکراسی کارآمد (در مقابل دیکتاتور دلسوز یا صالح)  می نوشتم. این وبلاگ را هم اختصاصا برای همین بحث ها راه انداختم:

https://anti-corruption.blogfa.com/

اما اون قدر که انتظار داشتم و  اهمیت موضوع است استقبال نشد. من هم رفتم این تاک شو را تماشاکردم تا ببینم ملت به چه چیزی اهمیت می دهند و تماشا می کنند.

ببینید! الان در این مقطع چیزی مهمتر و حیاتی از بحث مبارزه با فساد برای ما نیست. اوضاع کنونی کشور ناپایدار است.  تحولات عظیم ناگزیر صورت خواهد گرفت. این تحولات بی هزینه نیست. همین الان که ما نشسته ایم عده بسیاری دارند هزینه اش را در زندان ها یا سر مزار عزیزانش می پردازند. حیف است که بعد از این همه هزینه باز بد برود و بدتر جایگزین شود. (از این بدتر هم ممکن است.)

 

اگر چنین پیش رود و مردم ایران در سطح وسیع نسبت به مسئله مبارزه با فساد آگاه و حساس نشوند چه اتفاقی خواهد افتاد؟! الیگارش هایی که از فساد کنونی  پروار شده اند آینده ایران را در دست خواهند گرفت. احتمالا دست از گیر دادن به پوشش و سبک زندگی مردم بردارند. احتمالا  رابطه با غرب را عادی سازی کنند و دست از شاخ و شونه کشیدن به کشورهای قدرتمند بردارند.  اگر در غش کردن به سمت آمریکا افراط نکنند اوضاع اندکی بهتر می شود. (اگر در غش کردن به سمت آمریکا افراط کنند همچون اوکراین گرفتار خشم روسیه می شویم و روزگارمان سیاه تر از این می شود!) اما بیایید  خوش بین باشیم و فرض کنیم که افراطی صورت نخواهد گرفت و روابط بین الملل ما متعادل و متوازن خواهد شد. اوضاع اندکی بهتر می شود. اتفاقا وضع ما طبقه متوسط خیلی بهتر می شود.  آزادی های فردی و اجتماعی بیشتر می شود. توریسم گسترش می یابد. ارتباط ما دانشگاهیان با آزمایشگاه ها و  دانشگاه های معتبر دنیا تسهیل می شود. برای خود ما خیلی خوب خواهد شد  اما رویای محرومیت زدایی و عدالت اجتماعی و  حفظ محیط زیست و نظایر آن با این چیزها محقق نمی شود!  شاید حتی بدتر شود! برای تحقق این رویاها باید جامعه نسبت به مکانیزم های مهار فساد و نیز سازوکار دموکراسی کارآمد آشنا شود و نسبت به تحقق آن حساس گردد.

این آشنایی و این حساسیت از کجا باید بیاید؟! نه رسانه های جمهوری اسلامی و نه رسانه های اپوزیسیون دغدغه واقعی مبارزه با فساد ندارند. همین رسانه های کوچک مردمی خودمان باید این حساسیت را  ایجاد کنند. من این همه در این باره نوشتم. حتی یکی را هم به اشتراک نذاشتید! چرا!؟ آیا این همه نوشته ام در مورد مبارزه با فساد آن قدر بی اهمیت بود که ارزش یک اشتراک گذاری بی هزینه و بی خطر را هم نداشت؟! اشتراک می گذاشتید و بعد نقد می کردید و می گفتید داره مزخرف می گه! من که به این هم راضی بودم! به اشتراک نذاشتید چون که  فکر کردید اون قدرها لایک و توجه نخواهد گرفت! عده ای برای آینده کشور دارند از جان و یا سلامت ویا عمر خود هزینه می دهند. من هم این همه وقت گذاشتم و مطالب وبلاگ مبارزه با فساد را نوشتم. شما هم دست کم می توانید آنها را به اشتراک بذارید. اشتراک گذاری بیش از یک دقیقه زمان نمی برد. مطالبی نیستند که خطری برایتان داشته باشند. کسی  به خاطر اشتراک آنها به شما  فحاشی نخواهد کرد یا با شما قهر نخواهد کرد (مگر این که دیوانه باشد که همان بهتر قهر کند!). عموم آدم های نرمال  حداکثر بیتفاوت از کنارش می گذرند. صد نفر بیتفاوت می گذرند اما صد ویکی توجه می کند. همین کافی است. چه بسا آن صد ویکمی با بیان خودش چندین نفر را آگاه سازد. تا تحولات بزرگ صورت بگیرد باید این آگاهی شکل گیرد والا الیگارش ها کشور را تا ابد می بلعند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اگر از مهد کودک آموزش دهیم دیگه همه چی حله؟!

+0 به یه ن

طرح همیار پلیس در مدارس از سال ۱۳۷۴ آغاز شده. یعنی از ۳۰ سال پیش. این یعنی عمده کسانی که سن زیر ۳۷ سال دارند در کودکی با همین طرح بزرگ شده اند. یعنی از بچگی به طور سیستماتیک در گوششان خوانده اند که در رانندگی باید احتیاط کرد. سئوال: آنان که در خیابان ها لایی می کشندو در اتوبان ها با سرعت مرگبار رانندگی می کنند چه سنی دارند؟ عمدتا زیر ۳۷ سال. پس اون همه بوق و کرنای طرح همیار پلیس همه الکی و بی ثمر شد؟ احتمالا اگر آن طرح اجرا نمی شد اوضاع از این هم بدتر می شد. بی ثمر نبوده اما اون قدرها هم ثمر نداشته که الگوی رانندگی را خیلی نسبت به قبل بهبود ببخشه.

یک عده هستند که در مورد هر مسئله اجتماعی که صحبت می کنیم می گویند «این طوری نمی شود باید از مهد کودک و مدارس شروع به فرهنگسازی کرد.» مثلا وقتی از مشکلات اجتماعی سرراه گروه های دموکراتیک حرف می زنیم می گویند دموکراسی را باید از مهد کودک یا از مدارس ابتدایی آموخت. حرف قشنگی به نظر می رسه اما به دو دلیل ابدا کافی نیست.

1) یکی این که تا صبر کنیم مهدکودکی ها بزرگ شوند و به جایگاه ریاست جمهوری و.... برسند سی چهل سال باید بگذرد!12

2) طرح همیار پلیس در عمل نشان می دهد آموزش در سن کم همه چیز نیست. در ضمن الان دست کم ۳۰ سال هست که در عمده مهد کودک های ایران  همان مهارت ها و ارزش ها را می آموزند که در کشورهای غربی. مربیان آموزش دیده مهد کودک  دروس علوم تربیتی را خوانده اندو اعمال کرده اند که مربیان مهد کودک در فرانسه و سوئد و آمریکا. خیال نکنید در مهد کودک های ایران خیلی متفاوت اموزش می دهند.  از ۲۰ -۲۵ سال پیش مربیان و مادران دارند حرف های دکتر هلاکویی را در مورد تربیت کودک گوش می کنند. قبلش شاید با پکیج « دمپایی و کمربند» بچه بزرگ می کردند اما ۲۵ سالی است که با پکیج تربیتی هلاکویی و امثال او بچه ها را در همین ایران بزرگ می کنند. اون روانشناسان  و کارشناسان علوم تربیتی هم همان ها را آموزش می دهند که مشابهشان در آمریکا. البته نمی توان انکار کرد که این نسل جدید- به طور متوسط -بسی کم عقده تر و راستگو تر و آزاده تر و شجاع تر  از نسل هایی است که با پکیج «دمپایی و کمربند» بزرگ شده اند . همین آزادی های نسبی هم که از پاییز ۱۴۰۱ به دست آورده ایم مدیون  شجاعت وآزادگی همین نسل هستیم که تربیتی متفاوت از نسل قبل داشته اند.  ولی تا جایی که من می بینم در زمینه این که بتوانند دموکراسی بسازند یا با فساد نهادینه  مبارزه کنند چندان آگاه و هشیار نیستند. البته که آموزش از سن کم خوب هست ولی همه چیز نیست. درست چیدن قواعد بازی آن گونه که در پادکست  سیزدهم سکه شرح می دادند راه حل هست. پادکست قشنگ توضیح می ده که چه طور می توان قواعد بازی را طوری ریخت که به نتیجه دلخواه رسید. قبل از این که برای مهد کودک های ایران خواب جدیدی ببینید و ملت را هم از این که در بازه زمانی حدود ۱۰ سال آینده اوضاع بهتر شود ناامید سازید یکی دو ساعت از وقت های مرده تان را (مثل گیر کردن در ترافیک) به گوش دادن این پادکست اختصاص دهید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نظر سریع القلم در مورد مهار فساد و نقد آن

+0 به یه ن

محمود سریع القلم:

«اگر از من به عنوان دانشجوی رشته توسعه بپرسند: فساد در ایران را چکار کنیم؟ من می گویم هر چقدر ایران با دنیا بیشتر کار کند، فساد کم تر می شود. لزومی ندارد ما سالی چند کنفرانس تشکیل دهیم از صاحبنظران دعوت کنیم که مسئولان و کارشناسان درباره فساد، علل فساد تاریخ فساد ، ریشه های فساد و…نظر بدهند و یک کیف همه بگیرند و بروند. 

اگر می خواهید فساد در ایران پایان پذیرد، سیستم بانکی ایران را جهانی کنید. شفاف کنید تا اگر یک نفر دو دلار از این جا به آن جا فرستاد، معلوم شود چه کسی چه ساعتی چه دقیقه ای چه ثانیه ای برای کی به چه منظوری فرستاده است. بعد می ببینید چه اتفاقی می افتد وقتی کشوری با دنیا ارتباط نداشته باشد، هر اتفاقی داخل خودش اتفاق می افتد.»


این نکته سریع القلم تا حدود زیادی درست هست. ریشه بخش عمده (اما نه همه) فساد مالی گسترده در ایران همین ایزوله بودن از دنیاست. با روش های معمول با دنیا تعامل نداریم. بانک هایمان به طور متداول با دنیا ارتباط ندارد. در معاهدات و تفاهم نامه های اقتصادی مرسوم دنیا نیستیم. در نتیجه خیلی از مراودات اقتصادی مان از طریق بازار سیاه بین المللی است که امکان سواستفاده را باز می کند. حتی اگر کسی با نیت خوب و پاک هم وارد این فضا شود بعد از اندکی به تدریج تبدیل به مفسد اقتصادی می گردد. طبیعت بازار سیاه او را به آن سمت می راند.  معاهدات و تفاهم نامه های متعددی که از دهه ۸۰ میلادی به این سو در دنیا شکل گرفته اند طوری طراحی شده اند که شفافیت  را بالا می برند و امکان پولشویی را کاهش می دهند.ایران از دهه ۸۰ به این از دنیا بُریده! برای همین از این سازوکارهای ضد فساد غافل مانده. اما فساد داخل ایران تنها به این موضوع محدود نمی شود. عوامل داخلی فساد هم فراوانند: اشخاص و نهادهای غیر پاسخگو، سیستم قضاییه نیمه-کارآمد، عدم آزادی پس از بیان برای کسانی مانند یاشار سلطانی که فساد مالی را افشا می کنند، ساختار معیوب. مثلا سازمان محیط زیست در حیطه تخصص خود باید بالای همه وزارتخانه ها و نهادها بنیشند اما به دلیل اشکال ساختاری، چنین موقعیتی ندارد و این نکته فساد آفرین هست. کشورهای بسیاری هستند که تحریم نیستند و برعکس ایران با دنیا ارتباط نرمال دارند اما باز هم فساد مالی آنها بالاست. علت این هست که ساختارهای داخلی آنها هم معیوب است.


پی نوشت

نگفتم  سیستم قضایی ما کاملا ناکارآمد است بلکه عرض کردم نیمه-کارآمد است. چون که همین سیستم قضایی ما برای  پی گیری از کلاهبرداری های کوچک -نظیر اختلاس یک کارمند شرکت خصوصی یا مستاجری که اجاره نمی پردازد- کارآمد است. همین هم باز غنیمت است و مانع از این می شود که قانون جنگل حاکم شود. در اختلاس ها و فسادهای بزرگ مقیاس تر است که قوه قضاییه ناکارآمد می شود.


-------

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مصاحبه یاشار

+0 به یه ن

اگر نسل زد  ایران و حامیان میانسالشان موفق به ایجاد تحول سیاسی شوند احتمالا آزادی فردی  و بخشی از حقوق بشر تضمین می شود (شکنجه و شلاق از مجازات رسمی  حذف می شود و اعدام محدود می شود)، احتمالا با  دنیا هم وارد تعامل و دوستی می شویم و بخشی از فساد مالی  که  مربوط به  بازار سیاه  ناشی ازدور زدن تحریم هاست از بین می رود. اما متاسفانه من آگاهی و همت لازم را نمی بینم که ساختار های فساد پرور داخلی اصلاح شود. اگر نهاد های فرا حسابرسی، به همین شکل نگاه داشته شوند و تنها اسم  و اعضای آنها عوض شود، اعضای جدید هم پس از اندکی به اندازه همین مفسدان مالی امروزی (و شاید حتی بیشتر) فاسد می گردند و فساد می کنند. اگر نهادهای موازی تصمیم سازی و ....-که ورای پاسخگویی هم هستند- از بین نرونداز لحاظ کارآمدی یا مبارزه با فساد  اوضاع خیلی عوض نمی شود.

متاسفانه خیلی نمی بینم در مورد این مسایل  مهم  بین نسل زد یا حامیان میانسالشان بحث و صحبتی باشد.

من از بیژن عبدالکریمی انتظار ندارم بیاید و این قبیل بحث ها را انجام دهد. اون و امثال او می گویند همینی که هست خوبه و  تقصیر از دانشجویان هست که احترام بزرگتر نگاه نمی دارند. راهکار او و امثال  او برای حل مسایل کشور احترام بزرگ تر نگاه داشتن هست.

من از آن دانشجوی نسل زد هم انتظار ندارم که  پایه های تئوریک سازوکار دموکراسی و..... پی ریزی کند. هرچه قدر هم باهوش و شجاع و وطن دوست و.... باشند تجربه کافی برای آسیب شناسی ساز و کار های معیوب  ندارند. 

من از همنسلان خودم و بزرگتر از خودم  که خود را حامی این نسل زد آزادیخواه می دانند انتظار بیشتر دارم. شما که عمری در این مملکت کار کرده اید و راه و چاه را می شناسید شما باید به این قبیل بحث ها پا دهید.

نسل زد و برخی از حامیانش این همه هزینه دارند می دهند  شما هم پیش بیایید از تجربه تان بگویید تا این همه زحمت دست آخر به جای خوبی برسد. نه آن که یک گروه فاسد را بیرون کنند ولی نادانسته منشا فساد را نگاه دارند تا گروه بعدی که جایگزین آنها می شوند دوباره فاسد شوند و خون مردم را بمکند!

من سال ها برای خیریه بنیاد کودک  تبلیغ می کردم. بسیاری به تحقیر می گفتند  با کار «خیریه ای» نمی توان ریشه فقر را سوزاند پس باید کار بنیادی کرد. بسیار خوب! قبول! شما کار بنیادی کنید. آیا کاری بنیادی تر از ایجاد ساز و کار های مهار فساد برای ریشه کنی فقر هست!؟ اگر هست، معرفی کنید تا ما هم بشناسیم. اگر نه، بیایید  و در این بحث مرا یاری دهید. دست تنها دارم این بحث را جلو می برم. این طوری فایده ای نداره.

----------------

یاشار سلطانی: توسعه در قاب فعلی یک شوخی مضحک است



این مصاحبه با یاشار سلطانی  آموزنده  است. نشان می دهد چگونه فساد مالی در سطحی که در کشور ما وجود دارد جلوی توسعه اقتصادی را می گیرد و اقتصاد را فلج می کند. نشان  می دهد چرا مبارزه با نهادها و ساز و کار هایی که فساد را تسهیل می کنند باید جزو اولویت های ملت ایران باشد. برعکس  دهه های چهل تا هشتاد خورشیدی، در هر حال حاضر،  آزادی های فردی واجتماعی و حقوق بشر ونیز ارتباط نرمال با کشورهای دیگر دنیا، جزو اولویت ها و مطالبات اصلی مردم هستند اما با کمال تعجب مبارزه با فساد از طریق اصلاح ساختارها (حذف نهاد های موازی که  مسئولیت های خود را  فرافکنی می کنند و به هم پاس می دهند، حذف نهاد های مالی غیر پاسخگو و ورای حسابرسی، بازار سیاه صادرات و واردات، مراودات پشت پرده و غیر شفاف بین المللی و.....) جزو مطالبات اصلی مردم نیست. خیلی عجیب هست چون که معیشت و کیفیت زندگی مردم به طور مستقیم به این امور بستگی دارد. وقتی مردم همراه شروین حاجی پور زمزمه می کنند «برای یک زندگی معمولی» باید متوجه باشند که داشتن یک زندگی معمولی علاوه بر آزادی های فردی و اجتماعی، مینیممی از ثبات  و رونق اقتصادی را هم می طلبد و این ثبات و رونق اقتصادی میسر نخواهد بود مگر  با مهار فساد مالی از طریق بهبود ساختار های مربوطه.  در مصاحبه یاشار سلطانی این نکات تشریح شده. البته به زبان خودش، نه آن گونه که من بیان کردم. در قسمتی از مصاحبه یاشار سلطانی هم طبق مد روز(!!!) به اقتصادی دولتی می تازد و آن را عامل فساد مالی بر می شمارد! با این قسمت حرفش (هرچند مد روز است) موافق نیستم. اتفاقا فساد مالی در ایران همراه با خصولتی سازی شدت بیشتری گرفت خصولتی سازی  خود از عوامل گسترش فساد در کنار چندین عامل دیگر بود. نه آن که من طرفدار اقتصاد دولتی باشم! نه! بسته به شرایط کشور دولتی بودن یا نبودن برخی از صنایع می تواند درست یا غلط باشد. در هر مورد باید به دقت هزینه و فایده را حساب کرد و تصمیم گرفت. نباید حکم کلی ایدئولوژیک (نه از نوع مارکسیستی نه از نوع ایدئولوژی نئولیبرالیستی) داد. جز این نکته من بقیه حرف های یاشار را قبول دارم. یاشار در این مصاحبه افشاگری در مورد فلان فرد و بهمان فساد نمی کند. بلکه نشان می دهد چه طور فساد نهادینه شده و چه طور ضربه می زند.


اما صحبت های کسی که با یاشار دارد مصاحبه می کند،  حسابی روی مخ هستند! آخر مصاحبه که صحبت هایش از چالش فراتر می رود و تقریبا در قامت یک بازجو-خبرنگار اتهاماتی به یاشار وارد می کند. شاید هرکسی جای یاشار بود با یک دهم آن صحبت ها، برمی آشفت و قهر می کرد و می رفت و یا دعوا می کرد. اما یاشار به طمانینه پاسخ می دهد. یاشار سلطانی طبعا نیازی به دفاع من در برابر این گونه اتهامات ندارد و خود به شیوایی از خود دفاع می کند. اما من هم می خواهم نکته ای در دفاع بگویم. مصاحبه کننده چنان سخن می گوید که انگار این که یاشار و خانواده اش به گدایی و افلاس نیافتاده اند نشان از آن دارد که یاشار هم  خود از خدمت به فساد ارتزاق می کند. این طرز فکری است که قریب ده سال هست در جامعه تزریق می شود.  متاسفانه مهران مدیری به طرز موثری در جا افتادن این طرز فکر در جامعه کوشیده است. مثلا سریال هیولا و فیلم  رحمان ۱۴۰۰ می خواهند در ذهن مردم بچپانند که اگر کسی در گوشه ای از این خوان گسترده فساد لقمه ای بر ندارد ازاستیصال فرومی پاشد. درسته که اوضاع بد هست اما نه به این بدی! یکی مثل یاشار سلطانی یا آقای شرافت در سریال هیولا، اون قدر تخصص و اعتبار در جامعه و ....دارند که بتوانند یک زندگی  شرافتمندانه متعارف از لحاظ رفاه داشته باشد. یاشار سلطانی که زندگی لاکچری ندارد. یک زندگی معمولی دارد. خدا را شکر  تن و بدن هم خودش و هم خانواده اش سالمند. خرج دوا و درمان اگر نباشد زندگی می چرخد. یاشار سلطانی گرافیست هست. گرافیست ها زمانی درآمد خوبی داشتند. برعکس آن چه که مجری آن برنامه جلوه می داد به افلاس نیافتادن یک خانواده سه نفره سالم و دور از مسایلی همچون اعتیاد که پدر خانواده در آن گرافیست وروزنامه نگار هست و پدربزرگ و مادربزرگ خانواده معلم بوده اند چیزی عجیب و شک برانگیز نیست!  بیخودی  عده ای چو انداخته اند اگر برای این که به افلاس نیافتیم مجبوریم ما هم گوشه ای از این خوان فساد بنشینیم. آنان که چنین چو می اندازند اغلب می خواهند   عملکردخود را توجیه کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همه چیز را همگان دانند

+0 به یه ن

قبلا نوشتم که در کشوری با مختصات ایران -با تکثری که داره و با فهم و سابقه ای که ما از دیکتاتور دلسوز یا صالح داریم- تصورکارآمد تربودن دیکتاتور دلسوز یا صالح نسبت به دموکراسی در ایجاد ثبات، امنیت و توسعه اقتصادی بیشتر یک توهم هست. چون دیکتاتور و طرفدارانش تاریخ را تحریف می کنند و منتقدان را سرکوب می نمایند این تصور را ایجاد می کنند که بسیار کارآمد بوده اند و در دوران  آنها توسعه و رشد چشمگیر بوده. اما در دموکراسی این نوع سرکوب هاو خفه کردن ها کمتر امکان پذیره. در نتیجه در دموکراسی اشکالات عیان می شه. همین عیان شدن اشکالات  مزیت دموکراسی است چون می شه برایش چاره اندیشی کرد. در دیکتاتوری مشکلات را زیر فرش قایم می کنند تا جایی که گندش دیگه در می آد.

در دیکتاتوری به شکل ایرانی اش که شخص اول مملکت راجع به همه چیز نظر می ده و کارشناسان را هم به هیچ می گیره امکان اشتباه خیلی زیاده. شاید در رفتن به سوی دموکراسی بهتر باشه این نکته شناخته شده  در فرهنگ خودمان را ملاک قرار بدهیم که «همه چیز را همگان دانند.» در واقع اگر یکی از کارکردهای دموکراسی را این بدانیم که صدای کارشناسان و صاحبنظران  در امور شنیده بشه  برنامه ها پخته تر می شه و توسعه پایدار میسرتر می شه.در این صورت دموکراسی با کارآمدی و توسعه گرایی تلفیق می شه و دوام می آره. باید دید چه سازوکارهایی می توان چید که این هدف عملی بشه و تنها در حرف باقی نمونه؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بزرگان اونا به چی فکر می کردند، بزرگان ما به چی فکر می کردند!

+0 به یه ن

در نیمه اول قرن بیستم، زمانی که   در منطقه ما دولت-ملت های مدرن  تکوین پیدا می کردند در ترکیه آتاتورک در این اندیشه بود که مطبوعات درجه ای از آزادی را باید داشته باشند تا مسئولان از ترس افشا گری آنها کمتر به فساد آلوده شوند.این داستان در مورد مکالمه رضا شاه و آتاتورک را در مورد آزادی مطبوعات حتما شنیده اید:

https://psri.ir/?id=ctph7850no

در  هند که  جواهر لعل نهرو و سایر مبارزان راه استقلال هند به این می اندیشیدند که هر دموکراسی باید سیستم «چک و بالانس» داشته باشد که به سوی فساد یا بیراهه نغلطد. 

آن زمان در ایران ما صاحبنظران عرصه حکمرانی به چه می اندیشیدند؟!. تیمورتاش که بر سر کسروی بانگ می زد « ﻗﺎضی ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﺩﻭلت است!»

« پس یعنی سیستم چک و بالانس از منظر تیمورتاش  کشک بود. نابغه شان، ذکا الملک شان هم که جناب فروغی باشد دنبال چک و بالانس و... نبود. فکر می کرد راه حل این هست که به آیین های باستانی مبلغ «پندار نیک* گفتار نیک کردار نیک» باز گردیم و مردم و حکمرانان را نصیحت کنیم که خوب  ونیک باشند.

نتیجه چه شد؟! نتیجه آن شد که هند و ترکیه-با همه ایرادات و مشکلاتی که در حکمرانی دارند- نسبتا یک سیستم باثبات یافتند که  لنگ لنگان اما آهسته و پیوسته جلو می رود. آن قدر اوضاع در آنها تا کنون  بی ثبات نشده که  شروع کنند به  قدرت های دنیا پنجول کشیدن و بعد تحریم شدن و بعد هم گرفتار فساد ناشی از بازار سیاه شدن. هرچند  ترکیه خود را  گرفتار  اردوغان و هند خود را  گرفتار مودی کرده اما هنوز سیستم «چک و بالانس» که  دهه ها پیش وقتی این دو  دولت-ملت مدرن پایه ریزی می شدند طراحی گشت مانع از این می شه که اردوغان یا مودی  آزادی های فردی شهروندان این دو کشور را  کامل از بین ببرند یا فساد مالی را  از حدی بیشتر بگسترانند. می بینیم که رتبه فساد مالی این دو از کشور ما بهتره.

به هر حال گذشته ها در گذشته! اگر در آینده فرصتی پیش آمد که اصلاحات اساسی در کشور کنیم باید دنبال این باشیم که سیستم «چک و بالانس» موثر کم تضاد و مدرنی تعبیه کنیم.خیال نکنیم با قایم شدن زیر لوای یک دیکتاتور دلسوز فساد از بین می ره. خیال نکنیم با نصیحت آیینی فساد از بین می ره. خیال نکنیم با رجوع به گذشته ها می شه جواب سئوالات حال و آینده را یافت! جواب سئوالات و مشکلات قرن ۲۱ در قرن هفتم میلادی (صدر اسلام) است  و نه در قرن ۵ قبل از میلاد (زمان هخامنشی) و نه در صد سال پیش! جواب سئوالات ومشکلات قرن ۲۱ در ساز و کارهای مدرن هست. آزموده را آزمودن خطاست. از یک سوراخ قرار نیست چند بار گزیده شویم.  سازوکارهای «چک و بالانس» را یاد  بگیریم و  جا بیاندازیم. هوش مصنوعی هم حتما کمک می تواند باشد. روش های مدرن و پسامدرن چک و بالانس را برگیریم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رده بندی کشورها از نظر فساد

+0 به یه ن

در سایت زیر، می توانید بر اساس معیاری که توضیح داده شده، رده بندی کشورها را از نظر فساد مالی ببینید.

https://en.wikipedia.org/wiki/Corruption_Perceptions_Index

جالب است که کشور نفت خیز نروژ - که در دهه ۷۰ میلادی نفت را ملی کرده است، پنجمین کشور سالم دنیاست.

از این جهت تاکیدمی کنم چون در سال های اخیر یک عده اقتصاددان (که برای خودشان بروبیایی و مریدانی هم به سبک همیشگی ایرانیان راه انداخته اند!) دور برداشته اند که مشکلات ما از نفت هست. این وسط دو تا فحش هم حواله زنده یاد مصدق می کنند. شاید بگید که نمی توان یک کشور از اروپای شمالی را با کشورهای نفت خیز منطقه خودمان مقایسه کرد. اتفاقا، بنا به این سایت، کشورهای عربی نفت خیز هم در منطقه (همانند کشورهای غیر نفت خیز عربی) به لحاظ فساد مالی وضعیت خیلی بهتری از کشور ما دارند!

این در جواب این که برخی تحلیلگران با سفسطه های دهان پرکن مشکلات ما را به موهبت نفت خیزی کشور و دفاع جانانه مصدق از حقوق ملت ایران در زمینه نفت نسبت می دهند. تشخیص هایی که این تحلیلگران روی بیماری اقتصادی ایران می گذارند بی شباهت به حکایت آن طبیب ناحاذق نیست که هر منزل که می رفت می دید چه خورده اند و علت بیماری را همان معرفی می کرد. مثلا می دید گوشه پوست خربزه افتاده و می گفت علت بیماری خربزره خوردن است. روزی به خانه ای رفت و جز پالان خر چیزی دور وبر ندید. پس گفت «بیمار خر خورده است!»

و اما خطاب به آنان که دم از برتری نژاد وفرهنگ پارسی بر نژاد وفرهنگی عرب می زنند. من نمی دانم نمود این برتری چیست اما بنا به چیزی که در این سایت آمده رتبه ایران در فساد ۱۵۱، رتبه تاجیکستان ۱۶۴ و رتبه افغانستان ۱۶۵ است. رتبه عمده کشورهای عربی (حتی عراق) از ایران بهتر هست. فقط کشورهای جنگزده عربی (لبنان سودان لیبی سوریه یمن) از ایران در این زمینه رتبه پایین تری دارند. البته احتمالا رتبه سوریه الان از ایران بهتر شده باشد. این آمار مال سال ۲۰۲۴ است.

متاسفانه جمهوری های ترک نشین جدا شده از شوروی سابق هم از نظر فساد تعریفی ندارند. گویا این مسئله ترک و فارس ندارد. هم این جمهوری های ترک نشین و هم تاجیکستان، فساد ساختاری را از شوروی به ارث برده اند.

گرجستان هم بعد از فروپاشی در فساد غرق بود اما چنان در پست قبلی نوشتم در گرجستان همت کردند و با فساد مبارزه کردند و الان رتبه سلامت مالی گرجستان نسبتا خوب هست. ارمنستان هم همین طور. از سال ۲۰۱۸ مبارزه ای در ارمنستان علیه فساد مالی شکل گرفته که موثر افتاده است. پیام این که اگر همت مبارزه با فساد باشد نتیجه می دهد.

رتبه هند در سلامت مالی ۹۶ ورتبه ترکیه ۱۰۷ است. رتبه خیلی خوبی ندارند اما از ایران بسی بهترند. در نوشته بعدی به این می پردازم که چه شد که این دو کشور همسایه (یکی هم مرز و دیگری از دیربازدر ارتباط با ما) که این همه با هر دو مشترکات فرهنگی و مراوده داریم از ما این طوری جلو افتاده اند. هر دو لِک و لِک می کنند اما اگر ما وضعیت فسادمان را به اندازه آنها هم بهبود ببخشیم باید کلاهمان را بیاندازیم هوا!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ]