منارجنبان های ایران

+0 به یه ن

بعد از نوشتن پی نوشت فرسته قبلی ام، برایم سئوال شد که منار جنبان اصفهان در چه دوره ای ساخته شده. حدسم دوره سلجوقی بود چون که اولا بیشتر اتفاقات جالب و مثبت در این مملکت در همان دوره سلجوقی به خصوص دوره ملکشاه سلجوقی (دوره خیام و اسفزاری و.....) اتفاق افتاده. (مثل چی؟ مثل همین تقویم جلالی که به آن می بالیم و پزش را هم می دهیم! پانویس صفحه ۱۲ این مقاله قدیمی ما را بخوانید تا ببینید چه طوری پزش را می دهیم: https://arxiv.org/pdf/0912.4033 ثانیا سبک معماری این بنا به آن دوره ها می خورد. در ویکی پدیا نگاه کردم. منار جنبان اصفهان مال اواخر دوره ایلخانی (یعنی دوره بعد از سلجوقی) است اما منار جنبان خرانق یزد که آن هم ماشالله پا برجاست مال دوره سلجوقی است:https://fa.wikipedia.org/wiki/منارجنبان_خرانقحالا پهلوی پرستان می آیند و می گویند نه خیر همه اش را اعلیحضرت رضا شاه و اعلیحضرت محمد رضا شاه ساخته اند. یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان در عید ۱۰-۱۲ سال پیش از گلشن طبس دیدن کرده بود و درود و سلام بر روح پهلوی ها می فرستاد که وسط کویر چنین شاهکاری آفریده اند. گفتم اون گلشن قرن ها قبل از پهلوی ها بوده و دست کم به دوره زندیه باز می گردد با من پرخاش کرد!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ماجرای آن ملک خوش نقشه و مستاجرانش!

+0 به یه ن

حدود سه سال و نه ماه پیش دو برادر، به طور شراکتی یک ملک اداری -تجاری در یکی از محلات خوشنام وخوش منظره کرج خریدند. ملک به هیچ وجه لوکس نبود اما خوش-نقشه بود، نورگیر و رو به جنوب بود، تک واحدی بود، منظره ای زیبا داشت، ملک دو نبش بود، یک ورش بلوار بود و آن یکی ورش یک کوچک عریض بود که ماشین در آن به راحتی می توانست دور یک-فرمانه بزند و جای پارک هم در آن فراوان وجود داشت، کاغذ دیواری هایش تر تمیز بود، آسانسور داشت و.....
خلاصه این که ملک از هر نظر «هلو» بود. ملک را برای اجاره به یک بنگاهی سپردند. نرخ اجاره را هم نزدیک کف بازار تعیین کرده بودند. با همه اینها، نه ماه گذشت و حتی یک مورد مشتری برای اجاره پیدا نشد! هر ازگاهی من می گفتم به عقل جور در نمی آد چنین ملکی هیچ خواهانی بعد از نه ماه نداشته باشه. می گفتند وضع بازار خرابه. می گفتم «بله! وضع بازار خرابه برای همین، ملک های معیوب با اجاره بالا خالی می مانند. اما به عقل جور نمی آد، همچین ملکی با همچین اجاره بهای پایینی مشتری نداشته باشه. اون هم بعد از نه ماه!»
اضافه می کردم: «باباجون! من هر از گاهی آرایشگاه می روم، می بینم چنین ملکی رویای همه دستیاران آرایشگرهاست که اجاره کنند و سالن خود را راه بیاندازند. همه ویژگی های مثبت که به یک بیزنس با بودجه کم رونقی دهد به یک جا دارد.»
می گفتن:« ملت پول ندارند که اجاره بدهند. همه هشت شان گرو نه شان هست.» می گفتم «ملت پول هم نداشته باشند رویا که دارند! خیلی ها حتی اگر یک چهارم اجاره بها را داشته باشند راه می افتند می گردند ملک ها را می بینند، رویا پردازی می کنند تا یک اکازیون بیابند. اگر خیلی شرایط خوب بود (که در این مورد هست) چند تا شریک پیدا می کنند، قرض و قوله می کنند، بالاخره بیزنس خود را راه می اندازند. چه طور بنگاهی می گوید حتی یک نفر هم مُراجع در این نه ماه نبوده!؟» جواب می شنیدم: «وضع مملکت چنان خراب هست که دیگه مردم رویا هم ندارند!» این یکی دیگه اصلا به کَتَم نمی رفت و این بار قوی تر می گفتم: «باباجون! من در آرایشگاه زنانه می بینم. ملت آرزو دارند. ملت رویاپردازی می کنند. حالا هرچی شبکه های آن ور آبی می خواهند بگن، بگن. دست کم رویاهای مردم هنوز زنده اند!»
خلاصه گفتم و گفتم که مجاب شدند این بنگاهی داره کم کاری می کنه. همسر یکی از برادرها در عید نوروز ۱۴۰۳گفت «بذاریم روی دیوار ببینیم مشتری پیدا می شه یا نه.» همین کار را انجام دادند. نتیجه شوک آور بود. در نصف روز چندین مشتری پیدا شد. به معنای واقعی کلمه، مشتری ها داشتند در را از پاشنه در می آوردند. یکی شان از ترس این که مبادا ملک را از دست بدهد می گفت همین الان دارم می روم تا پول پیش را واریز کنم، شما هم زود تر بیایید قراردادرا امضا کنیم!» همه این مشتری ها هم از طرف یک بنگاهی دیگه ارتباط می گرفتند. یعنی آژانس مسکن دور زده نشد. درست هم نیست دور زده شود. در شهری درندشت مثل کرج یا تهران درست نیست دو تا غریبه با هم ببرند وبدوزند. واسطه گری یک آژانس مسکن معتبر در محله به چندین دلیل لازم هست: مهم ترین دلیل، حس امنیت موجر ومستاجر هست. من که راضی نمی شوم یک غریبه از طریق دیوار بیاید به یک ملک خالی. بالاخره آژانسی ها، تیپ ها و اهالی محل را بهتر از امثال ما می شناسند و اگر آنها معرفی کنند کمتر احتمال دارد یارو قاتل سریالی از آب در بیاید.
نکته ام سر این هست: باز تولید استدلال های کانال های آن ور آبی (آی مردم گشنه اند! آی مردم افسرده اند!) خیلی وسوسه انگیز هست: چون هم مد روز هست و هم خیلی راحته و کار کشیدن چندانی از مغز نمی خواهد. اما بهترین راه نیست. برای این که همین امور معمولی زندگی را رتق و فتق کنیم بهتر هست به وسوسه بازتولید این نوع استدلال ها فایق آییم.


-------------------
یه آپدیتی بدهم از این ملک. اندکی بعد ازاین که اطلاعیه را بر دیوار گذاشتند ملک را به یک زن و شوهر جوان که هر دو مهندس بودند اجاره دادند. این زوج جوان و سخت کوش از آنجا به عنوان دفتر شرکت مهندسی خود استفاده می کردند. بعد از حوادث تلخ و ویرانگر دی ماه و سپس جنگ ویرانگر تحمیلی ۴۰ روزه، بیزنس این زوج زحمت کش و کوشا هم مانند بیزنس های دیگر آسیب دید. نگران بودند که مبادا نتوانند اجاره مد نظر موجر را برای سال ۱۴۰۵ بپردازند. نگران آن بودند که مبادا موجر مبلغی طلب کند که قادر به پرداخت آن نباشد و ومجبور به تعطیلی شرکتشان شوند. اما موجر با آنها راه آمد و حتی اندکی از قیمتی که خودشان پیشنهاد کرده بودند پایین تر پیشنهاد داد که این بیزنس سر پا بماند و گوشه ای از مشکلات کشور را رفع کند و برای چند نفر هم اشتغال ایجاد کند. البته ناگفته نماند اون زن و شوهر هم نجابت نشان داده بودند که موجر هم با آنها راه آمد. در طول این مدت ساختمان چند تا ایراد (شبیه ایرادات متدوال ساختمان ها) پیدا کرده بود اما مستاجرها موی دماغ موجر نشده بودند و تحمل کرده بودند. غر نزده بودند. دردسر درست نکرده بودند. شاید چون خود مهندس بودند می دانستند و درک می کردند که از این ایرادات در ساختمان ها پیش می آید و با توجه به اجاره نسبتا پایینی که می پرداختند جا نداشت که خیلی متوقعانه با موجر صحبت کنند. خیلی ها این چیزها را نمی فهمند و بیخودی طلبکارانه برخورد می کنند. اگر چنین می کردند موجر هم با آنها در تمدید قرارداد راه نمی آمد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیفتگی نسبت به مفسد اقتصادی

+0 به یه ن

من از دی ماه ۱۴۰۳ تا آذر ۱۴۰۴، به طور نسبتا جدی درمورد سازوکارهای مهار فساد نوشتم. متاسفانه نوشته های من در مورد مهار فساد و شفافیت- علی رغم نیاز شدید جامعه به این گونه بحث ها، مورد توجه چندانی واقع نشد. با این که غرولند علیه فساد دایما از تک تک ملت ایران (از دو سه ساله بزرگتر) شنیده می شود اما اراده ای برای  این که کاری علیه آن شود دیده نمی شود. منظورم کار اساسی و ساختاری است نه راه انداختن بساط اعدام و مصادره که ج ا استاد آن هست. اگر با اعدام و مصادره می شد جلوی فساد را گرفت ایران بعد از ۴۸ سال حاکمیت جمهوری اسلامی -که در اعدام و مصادره هیچ کم نگذاشته -می بایست از فساد مالی بری باشد! اما.....

من در سری نوشته هایم سعی کردم ویژگی های سیستم و ساختار فساد ستیز را توصیف کنم. سری نوشته های مرا می توانید در این وبلاگ که اختصاصا برای بحث در مورد مهار فساد ساخته بودم بخوانید:

https://anti-corruption.blogfa.com/

از شما خواهشمندم که مطالب مربوط به مهار و مبارزه با فساد از طریق ساختار را بین آشنایان خود به اشتراک بگذارید. بسیار مهم هست که در این باره آگاهی عمومی بیشتر شود. امید به روزی که مبارزه ساختاری با فساد مالی و اداری، جزو دغدغه های مردم ما شود. اگر روزی این دغدغه به وجود آید جنبشی سازنده نظیر جنبش زن-زندگی-آزادی شکل می گیرد و منشا اثر می شود (نه مثل  «آخرین نبرد» دی ماه ۱۴۰۴ که جز مرگ و ویرانی و بدبختی  و کینه و نفرت و چند دستگی میوه ای  نداشت). چیزی که من می بینم این هست که امروز وقتی از مبارزه با فساد سخن می گوییم برخورد جامعه کمابیش شبیه برخورد جامعه  با جنبش زنان و فمینیزم در دهه هشتاد هست. ده سالی کار فرهنگی از جانب فعالان حقوق زن لازم بود که جامعه به پختگی سال ۱۴۰۱ برای ایجاد تحول برسد. برای مبارزه با فساد هم باید همین کار را کرد. برود میخ آهنین بر سنگ!

اما باید این واقعیت را بپذیریم که در حال حاضر نه تنها اراده عمومی برای مبارزه با فساد از راه ساختاری -نه از راه محتوم به شکست  اعدام و مصادره- وجود ندارد، بلکه حتی در بین بخش های غیر قابل اغماضی از جامعه نسبت به مفسد اقتصادی یک نوع شیفتگی وجود دارد. فکر می کنند اونها خیلی کارشان درست است و با نزدیک کردن خودشان به مفسدان مالی، چیزی هم نصیب آنها خواهد شد حال آن جز بدبختی دست آخر چیزی دستشان را نمی گیرد. با مثال و مصداق «مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟!»، روشن می کنم منظورم چیست. باز تاکید می کنم که هرچند واقعیت جامعه امروز این هست اما این واقعیت را با کار فرهنگی می شود تغییر داد.  همین طور که امروز این بخش از جامعه شیفته مفسدان اقتصادی می شوند و آنها را باشکوه و مفید  می پندارند در دهه هشتاد هم بسیاری شیفته مردسالاری و زن ستیزی می شدند و فکر می کردند که از حقوق زنان حرف زدن سوسول بازی هست و آدم عاقل باید، برای مردسالاران هارت و پورت کننده    با تحقیرو تمسخر زنان خوش رقصی کند که چیزی نصیبش شود. در سال ۱۴۰۵ در داخل ایران این نگرش منسوخ شده -البته در خارج ایران، آن دسته از مهاجران ایرانی که در دنیای پیش از جنبش مهسا فسیل شده اند هنوز از این قبیل نگرش ها دارند و اغلب این نگرش را در قالب کیش شخصیت با محوریت پهلوی بروز می دهند.  در داخل ایران حتی سلطنت طلب ها هم این از این نوع نگرش ها دیگر ندارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آتش بر شهرداری ها

+0 به یه ن

در حوادث شوم و شرم آور و دردناک دی ماه ۱۴۰۴، آن قدر جنایت  و کشتار به وقوع پیوست که خرابکاری ها و ویرانی ها در سایه آن پنهان ماند. اما من می خواهم روی یکی از آنها انگشت بگذارم چرا که به بحث مبارزه با فساد  مربوط هست. در شهرهای مختلف ساختمان های شهرداری ها را آتش زدند. در برخی از موارد این ساختمان ها از لحاظ معماری درخور ارزش بودند. حتی اگر ساختمان معمولی ای هم بودند باز هم حیف شد که سوختند. جزو سرمایه عمومی کشور بودند. به علاوه هر آتش سوزی و انفجاری به محیط زیست ضرر می زند.

می دانیم که نهاد شهرداری در کشورما  خود به لحاظ مالی جزو فاسدترین نهادهاست. میزان فساد مالی در نهادهای شهرداری چنان  زیاد هست که روی نهادهای فسادزای دیگر را هم سفید کرده. میزان فساد شهرداری های کلانشهرهای ایران چنان  بالا هست که قبای «قانونی» (!!!)بر روی فسادی نظیر «تراکم فروشی» پوشانده، به طور «قانونی» چوب حراج بر حق شهروندان از فضا و هوا و بهداشت و ایمنی و حتی آفتاب خدا،  زده اند. البته که «قانون» را داخل گیومه گذاشتم چرا که هر ضابطه ای که وضع می شود «قانون» نیست. «قانونی» که حق طبیعی شهروند از آفتاب را  زایل می کند با روح «قانون» در تضاد هست! صدالبته در نهادهای شهرداری کارمندان درستکار بسیاری مشغول به کارند اما سیستم و ساختار شهرداری ها را از همان ابتدا چنان ریخته اند که فسادزا شده اند.

البته که راه مبارزه با فساد شهرداری ها سوزاندن ساختمان آنها نیست. راه حل اصلاح ساختاری در شهرداری هاست. آن کسان هم که در دی ماه ۱۴۰۴ آتش بر ساختمان های شهرداری ها زدند دغدغه مبارزه با فساد نداشتند. کاملا برعکس! من از این و اون شنیدم که با خنده می گفتند «می دانید فلان شهرداری را کی آتش زد؟! بهمان پیمانکار بود که کلی در ساخت بهمان ساختمان خلافی شهرداری داشت؟ برای این که عوارض را پرداخت نکنه به نوچه هایش سپرد که شهرداری را آتش بزنند. این طوری مدارک سوخته و نمی توانند عوارض بگیرند!» احتمالا شهرداری ها کپی متمرکز از مدارک دارند و عوارض را طلب خواهند کرد. اما نکته ام این هست که مردم معمولی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز، با لحن تقبیح این ماجرا را تعریف نمی کردند! بلکه با لحن این که این سازنده چه قدر زرنگ و با حال بوده تعریف می کردند!

داداش من! آبجی من! وقتی آن سازنده خلافی دارد یعنی  یک گندی در شهر زده که مستقیم و غیر مستقیم ضررش به تو و بچه تو خواهد رسید. مثلا، ترافیک جلوی مجتمعی که  بلندمرتبه تر از حد مجاز ساخته و پارکینگ هم برایش تعبیه نکرده، فردا تورا اسیر خواهد کرد! امروز این جوری با کثافت کاری هایش حال می کنی فردا که دود آتشی که سوزانده توی چشمت می رود حالت را می پرسم!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟

+0 به یه ن

در اجاره دادن ملک من یه تزی دارم. فکر می کنم مستاجر باید فرد یا خانواده ای از همه لحاظ-به خصوص از لحاظ مالی- نجیب باشد. خانواده زحمتکشی که دغدغه درستکاری وادای حق مردم دارد. این خانواده زحمتکش ودرستکار و مقید به رعایت حقوق دیگران،  پایشان را به اندازه گلیمش دراز می کنند و ملکی را می یابند که علی الاصول می توانند از عهده اجاره اش برآیند.  اگر هم به دلیل مشکلات اقتصادی کشور روزی نتوانستند از موجر  طلب می کنند که اندکی اجاره را  کمتر کنند یا دیرتر پرداخت کنند. موجر هم با این خانواده نجیب تا حدی که حس کند از مهربانی سواستفاده نمی کنند کنار می آید. موجر پیش خودش و در دل خودش حس خوبی خواهد داشت چرا که دارد به یک خانواده نجیب و آبرودار کمک می کند.اگر سواستفاده کردند چی؟!  مگر این خانواده معمولی  و البته مقید به آبرودار دیده شدن، چه قدر قدرت دارند که زور بگویند!؟ موجر اگر فکر کند دارند زور می گویند می تواند آنها را  نسبتا راحت بیرون کند به خصوص که آنها مقید به آبرودار دیده شدن هم هستند!

اما خیلی از موجران مثل من فکر نمی کنند. اتفاقا فکر می کنند  اگر یکی که «وصل» باشه مستاجر آنها شود دیگه به عنوان موجر نانشان در روغن خواهد بود چرا که نه تنها اجاره را به راحتی می پردازد بلکه حتی به خاطر پرستیژ خودش در ملک هم خرج می کند.  خیلی هم پز می دهند که ببین من دیگه  کی هستم که مستاجرم با بنز می آد با لکسوز شاسی بلند می ره!!!! معمولا این «وصل» ها آخر سر برای موجر دردسر می شوند. اولش شاید خرج کنند اما دست آخر با یک نوع کلاهبرداری دست موجر را می گذارند توی حنا. اتفاقا چون «وصل» هستند   کار زیادی از دست موجر بر نمی آید!  گفتم در مورد اول موجر در دل احساس خوشی می کند که به یک خانواده نجیب کمکی کرده و گرهی از کار آنها گشوده. اما در این مورد نمی دانم موجر با خودش چه فکر می کند؟! آیا از خودش بدش نمی آید که نه تنها با فساد و فاسد مبارزه نکرده بلکه به یک کلاهبردار «وصل»، سواری هم داده؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بیانیه انجمن جامعه‌شناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بین‌المللی اینترنت و اتصال اینترنت‌ طبقاتی

+0 به یه ن

بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکه‌ای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیست‌جهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوام‌بخش جامعه در لایه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورت‌های جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات می‌پندارند که تداوم بهره‌مندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمت‌های گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلال‌ها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان می‌دهد که امنیت، به ابزاری برای فرصت‌طلبی‌های مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساخت‌یابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشه‌های عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیام‌اند و انسداد آن‌ها نمی‌تواند جایگزین تدبیر برای حل بحران‌های ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباط‌بنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیم‌مآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن می‌زند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیون‌ها نفر در کسب‌وکارهای خرد، به شکل‌گیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بی‌اعتمادی ساخت‌یافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگران‌کننده رسانده و سرمایه اجتماعی را به‌شدت فرسوده می‌کند. در این میان، اصرار بر طرح‌هایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالب‌های تبعیض‌آمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح می‌شود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجه‌بندی‌شده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید می‌کند.
انجمن جامعه‌شناسی ایران هشدار می‌دهد که تضعیف بی‌محابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاه‌مدت، گسست‌های جبران‌ناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیب‌دیده میان دولت و ملت نهفته است.
انجمن جامعه‌شناسی ایران
#انجمن_جامعه‌شناسی_ایران
‏@iran_sociology

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سرشلوغی

+0 به یه ن

سلام به همه. مدتی است که پستی نذاشتم. خواستم تاکید کنم که علت حال بد یا افسردگی نیست! اتفاقا حالم خیلی هم خوبه. خیلی هیجان دارم ببینم آینده ای که خودمان در همین داخل کشور خواهیم ساخت چگونه است. از بس مشغول پروژه هایم هستم فرصت نمی کنم پست بذارم. از دل این همه ویرانی و خاکستر، راست قامت تر برخواهیم خاست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تجربه ای از ارتباط با دیگران

+0 به یه ن

من شخصا از داد و ستد و نشست و برخاست با افرادی که به بسیار نایس بودن شهره اند پرهیز کنم. تجربه ام به من می گوید این افراد به اندازه افراد بدنام -و شاید حتی بیشتر- در عمل دریده از آب در می آیند. برای یک آدم خوب واقعی، خوبی کردن آن قدر طبیعی می نماید که در مورد خوب بودن خودش تبلیغات راه نمی اندازد. درنتیجه مردم هم صبح تا شب در مورد خوب بودن او صحبت نمی کنند. تجربه ام به من می گوید که اون افراد که خیلی در مورد نایس بودنشان صحبت می شود با وقاحت و دریدگی به آدم ضربه می زنند و بعد هم جنجال راه می اندازند که فلانی به من بدی کرد. دست پیش می گیرند که پس نیافتند. مریدانشان هم می ریزند و فرد بیچاره ای که گول خورده و خیال کرده این یارو واقعا «نایس» هست را می کوبند. من خودم از این افراد دوری می کنم وقتی هم دیدم مریدانش سر یکی ریخته اند و او را به خاطر بدی کردن به آن فرد نایس می کوبند احتمال قوی می دهم که فرد بیگناه هست.درمقابل در کشور ما وقتی گفته می شود چون فلانی «بداخلاق» هست از او دوری کنید، معمولا معنایش آن هست که آن فرد شخصی دقیق و منضبط و با پرنسیب هست که در کثافتکاری ها شریک نمی شود و بر آن چشم هم نمی بندد. تجربه ام نشان می دهد اتفاقا من با این قبیل «بداخلاق ها» راحت تر همکاری خواهم کرد تا با آن «نایس ها».در فرهنگ ما بداخلاق واقعی را بداخلاق نمی گویند. «دیوونه ای که تعادل ندارد» می نامند. از اینها هم باید پرهیز کرد.به دانشجویان تحصیلات تکمیلی توصیه می کنم در انتخاب استاد راهنما هم به این نکته توجه داشته باشند.اگر توجه نکنند تاوان سنگینی خواهند داد. در این مقطع آسیب پذیری بسیار بالاست

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوست نگه داشتن

+0 به یه ن

در فرهنگ های مختلف از جمله فرهنگ ایرانی، نگه داشتن دوست برای دهه های متوالی یک ارزش محسوب می شه. یکی از دلایلی که ممکنه دوستی ها را به هم بزنه اختلافات مالی است. درنتیجه افراد با درایت، حواسشان هست که در مسایل مالی مرزها را چنان بذارند که بعدا حرف و حدیثی پیش نیاد که دوستی ها را زایل کنه. در جمع وجور کردن وسایلشان در خانه (به خصوص در جمع و جور کردن اشیا ذی قیمت مثل مدارک، پول نقد، سکه طلا جواهرات عتیقجات و بلورجات مارکدار و.....) در حضور دوستانشان ونیز در حضور کارگرانشان دقت مضاعف می کنند نه فقط برای حفظ اونها بلکه از ترس این که مبادا این چیزها در اثر بی دقتی و بی نظمی خودشان ازبین بره و یا گم بشه، ولی به اشتباه مظنون بشوند که دوستانشان یا کارگرانشان آنها را کش رفته اند یا خراب کرده اند. ارزش اون دوستی و حسن ظن و اعتماد را حتی بالاتر از ارزش اون اشیا می دونند. افراد بادرایت در هنگام معامله با دوستانشان یا رد و بدل پول خیلی دقت می کنند که مبادا به دلیل روشن نبودن مفاد قرارداد و حد و حدود اختلافی در آینده پیش بیاید. افراد بی درایت و جاهل-مسلک در ابتدای کار شعار می دهند که من به دوستم از خودم بیشتر اعتماد دارم و در مقابل ارزش دوستی مان یک دنیا مادیات ارزش نداره. درنتیجه همه قراردادهاو توافق های مالی و معاملاتی شان روی هوا پیش می ره. بعدش هم همیشه دعوا پیش می آد. همونی که دیروز گوش فلک را در مورد ارزش دوستی شان و این که چون حرف دوستشان برایشان حجت نیاز ندارند باهم قرارداد بنویسند کر می کرد امروز عربده می زند که آن نارفیق از صداقت و اعتماد من سواستفاده کرد و سر من کلاه گذاشت! اگر دقیق بشوید می بینید در نیمی از موارد حق هم نداره! انتظارات بیهوده ای داشته که چون برآورده نشده داره به دوست قدیمش اتهام می زنه.تجربه شخصی ام را بیان می کنم: وقتی به یکی پول قرض دادید حتما رسید بگیرید. نه به خاطر این که دوستتان کسی هست که احتمال می دهید پولتان را پس نخواهد داد. اگر کوچکترین احتمالی می دهید که چنین می کند یا به او پول قرض ندهید یا پول را به عنوان صدقه ای که قرار نیست- علی رغم قول دادن شفاهی او- برگردد به او بدهید و انتظار بازگشت پول را هم نداشته باشید. اگر برگرداند چه بهتر. (معمولا این قبیل افراد وقتی پول را می گردانند که چند روز بعد بیشتر قرض بخواهند. برای بار دوم یا قرض ندهید و یا باز انتظار بازگرداندن نداشته باشید تا خیال خودتان راحت باشد.) اما اگر قرض را به فرد معتمد می دهید و انتظار هم دارید که مطابق توافق تان آن را باز گرداند حتما رسید امضا شده با مبلغ دقیق و شرط روشن بازگرداندن بخواهید. در دونسخه: یکی برای شما، یکی برای او. این رسید به خاطر عدم اعتماد شما به آن دوست نیست. به خاطر غیرقابل اعتماد بودن حافظه خود آدم هست. باز تجربه من می گوید که حافظه خود آدم بعد از قرض دادن پول می تواند شیطنت ها با روان آدم بکند. آن رسید برای حفظ دوستی ها و اعتماد ها و بستن راه سوظن در ذهن خود آدم هست.
دوم هم این که کار را -به خصوص کار تخصصی را- باید به کاردان سپرد. فرد بی درایت کار تخصصی را به دوست غیر متخصص می سپارد بعد که به نتیجه مطلوب نمی رسد به دوستی شان خلل وارد می شود.آن چه که گفتم برای یک زندگی معمولی است. افراد متمول که مایلند بروبیایی داشته باشند در زمینه حفظ دوستی ها باید درایت صد چندان نشان دهند. ظاهر شدن افراد جدید ناباب در قالب دوست می تواند دوستی های قدیم را از هم بگسلد. وقتی بروبیا زیاد می شود افراد دو-به-زن وارد می شوند. افراد شیاد هم وارد می شوند. خیلی درایت می خواهد که با وجود بروبیا شخص بتواند دوستی های قدیم را حفظ کند.شاید یک عده بگویند با وجود این همه دوستان جدید چه حاجت به دوستان قدیم؟! باز هم در این مورد صحبت خواهم کرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زنان قدرتمند تاریخ ایران

+0 به یه ن

تصویری که پهلوی داده این هست که از بعد از اسلام زنان ایرانی در بند بودند تا این که رضا شاه آمد و آنها را نجات داد. اندکی بیشتر تاریخ بدانید می فهمید که این تصویر چه قدر نادرست هست. تاریخ دانستن هم شاید چندان لازم نباشد. این همه آب-انبار و سقاخانه و پل و بازار و ...در گوشه وکنار کشور هستند که موقوفه بهمان خاتون و فلان بیگم و فلان بی بی هستند. زنانی که آن قدر در بند بودند چه طور این همه قدرت داشته اند که چیزی بنا نهند که نامشان در تاریخ بماند؟!. در مورد مهریه های زمان قاجار و زمان رضا شاه تحقیق زیاد شده. مهریه های متمولین در دوره قاجار اغلب از جنس ابزار تولید مانند چشمه یا مزرعه بوده اند که خود درآمد زایی داشتند. مهریه های زمان رضا شاه از جنس طلا بودند که چنین ویژگی ای نداشتند. طبعا زنان طبقات متمول قبل از پهلوی ابزار قدرت بیشتری داشتند.
در تصویری که پهلوی ارائه می دهد بعد از رضا شاه، یک موهبت بسیار بزرگ از جانب محمد رضا شاه به زنان ایرانی داده شد و آن این بود که در مراسم تاجگذاری اش فرح جلوی او زانو زد و اعلی حضرت تاج بر سر او نهاد. در دستگاه تبلیغاتی پهلوی منت زیادی برسر تمام زنان ایرانی برای گذاشتن تاج برسر یک زن که برای شاه پسر زاییده و سپس در مقابلش زانو زده، گذاشته می شود. دیگه انگار که موهبت از این بالاتر نباید حتی در خیال بگنجد! حتی در جنبش زن زندگی آزادی هم گفتند که« آی بدبخت ها! دهه ها پیش اعلی حضرت برسر یک زن تاج گذاشت. شما بدبخت ها نفهمیدید و بعد از دهه ها تازه تازه یک چیز خیلی پایین تر می خواهید.» البته که از دید فمینیستی این نگرش خیلی ایراد دارد. جوابش را هم صاحبنظران متعددی داده اند. اما از دید تاریخی ندیده ام که نقد زیادی به آن شده باشد. واقعیت این هست نایب السلطنه بودن ملکه از اول تاریخ ایران مرسوم بوده. اختصاص به ایران هم نداشته و در اغلب کشورها -حتی در کشورهایی که به مردسالاری سفت و سخت مشهورند- رواج داشته. شاید دوره رضا شاه پهلوی -پدر محمد رضا شاه جزو نادر دوران تاریخ ایران بوده که ملکه در آن جز فرزندآوری هیچ نقشی نداشته و کاملا در برابر شوی تاجدار خودکامه اش بی اراده بوده. احتمالا محمدرضا شاه فقط پدرش را دیده و خیال کرده کشف عجیبی کرده که می توان از این قبیل مسئولیت ها به یک زن سپرد. البته در مصاحبه اش با باربارا والترز هم پیداست که بعدا از این تصمیمش پشیمان شده بوده. واقعیت این هست که چه در دوران باستان، چه در دوران ساسانی فرمانروایان زن متعددی بوده اند. یکی از ملکه های ساسانی (پوراندخت) جزو بهترین و شایسته ترین فرمانروایان کل تاریخ ایران بوده. برعکس روایت بخش اسلام ستیز پان-ایرانیست ها، بعد از ورود اسلام این نوع قدرت و حشمت زنان فرمانروا افول نکرده. در سریال ابن سینا حتما دیده اید که ملکه آل بویه که نایب السلطنه بود چه قدرت و چه حکمتی داشت. دوران خوش ابن سینا در سایه او بود. برعکس روایت بخش اسلامی پان ایرانیست ها، بعد از شروع حکومت های ایلی ترک تبار، حشمت زنان فرمانروا نه تنها کاهش نیافت بلکه چندین برابر بیشتر شد. در جوامع ایلی، زنان با جربزه -البته با فداکاری و زحمت چند برابر همتایان مرد- می توانند سری بین سرها بلند کنند. در طول مدت حدود هزار ساله فرمانروایان ترک-تبارایران، ملکه ها و خاتون های بسیاری با قدرت فرمان رانده اند که اسمشان در تاریخ مانده. ۵-۶ تا تنها «ترکان خاتون» بسیار متنفذ در ایران داریم. در زمان قاجار، بین «اپوزیسیون» هم رهبران زن نام-آور در بین اقوام مختلف ایران داریم.می دانید فرق شهبانو فرح با زنان قدرتمند قبلی چه بود؟ فرقش این بود که آنها در محیط طبیعی ایل و یا در شبستان پادشاه و حاکم با رقابت با دیگران یا تحت تعلیم مادران آرام آرام رشد می کردند و پخته می شدند. تنها وقتی جربزه نشان می دادند به آن سطح از قدرت می رسیدند. در مورد شهبانو فرح تاج برسرگذاشته شد بدون که این پخته شود و جربزه نشان دهد. در نتیجه وقتی جنبه نمایشی وویترینی نایب السلطنه از بین رفت و یک بحران واقعی در کشور و در دربار رخ داد شهبانو فرح نتوانست توانمندی لازم برای جمع وجور کردن اوضاع را از خود نشان دهد. از سال ۵۶ که شاه مریض شد و نتوانست با قدرت عمل کند تا به امروز، فرح کدام بحران را توانسته مدیریت کند؟! منشا کدام اثر بوده؟ قبلش شاه اوضاع را راست وریست میکرد و فرح لبخند ملیح می زد! بعدش که اوضاع قاراشمیش شد فرح نتوانست افسار امور را به دست گیرد و کاری جدی کند. این در حالی بود که زنان قدیم که در موقعیت مشابه قرار می گرفتند بحران ها را به درایت مدیریت می کردند. این یکی از ده ها ایراد مدیریت پهلوی بود که حتی به نایب السلطنه هم فضای رشد واقعی نمی دهد. نتیجه مدیریت از جنس «همه آوازه ها از شه بود» همین می شود. وقتی شه مریض می شود یکی پیدا نمی شود که اوضاع را جمع کند! در بحران های قبلی دوران پهلوی نسل قدیم تر مثل فروغی و قوام و اسدالله علم و.....- که با فرهنگ دوران پیش از پهلوی رشد کرده بودند- اوضاع قاراشمیش را جمع کرده بودند. امادر ۵۷ نسل این قدیمی ها ور افتاده بود و نسل جدیدتر سیستم در بهترین وضعیت کالای ویترینی بودند که با یک هارت و پورت در هم می شکستند.باز هم در مورد مدیریت بحران توسط زنان قدرتمند خواهم نوشت.
-----------از زمان سلجوقی تا زمان پهلوی، پشتوانه قدرت و فرمانروایی، مناسبات ایلی بوده. اگرهم زنی قدرت می گرفته به پشتوانه چنین قدرت ایلی بوده است. به دست آوردن چنین پشتوانه ای ابدا ساده نبوده. همان طور که در سریال ارطغرل هم به خوبی به تصویر کشیده شده. در یک ایل تعداد زیادی افرادی بودند که کله شان باد داشت و زودهم با هم به اختلاف می خوردند و احیانا روی هم شمشیرمی کشیدند. از بیرون از قبیله، یک عده انگولک می کردند. از داخل خود قبیله، یک عده فتنه گر و خائن پیدا می شد. حالا تصور کنید که در این میان یک زن چه قدر باید جربزه نشان می داد که اولا این ایل را دور هم متحد نگه دارد و مجاب سازد که قدرت ایل پشتش بایستد.رضا شاه پشتوانه ایلی نداشت. در طول دوران پهلوی سعی کردند که قدرت های ایلی را ازبین ببرند. فرح هم پشتوانه ایلی به آن شکل نداشت. در تصویری که به بیرون مخابره می شد ومی شود تنها منبع قدرت او، لطف و مرحمت شخص محمد رضا شاه بود وبس. از قرار معلوم یک روز شاه بلند شد و دید غربی ها دارند از حقوق زن حرف می زنند. خواست روی آنها را کم کند پس زنش را نایب السلطنه اعلام کرد. خواست بگه من از شما بالاترم. اصلا بحث نشد که اگر شاه نباشد و فرح بخواهد امور را به دست بگیرد به پشتوانه کدام قدرت قرار هست اوضاع را سامان دهد؟ نه برای این کار تربیت شد و نه تهمیدی اندیشیده شد.فرح با مرد بسیار مسن تر از خود ازدواج کرده بود. چهار بچه خود داشت و یک دختر ناتنی. تا بچه هایش کم سال بودند همسرش از دنیا رفت و بیوه شد. از این جهت بسیار شبیه چند صد هزار زن ایرانی همنسل خود بود. منتهی اغلب زنان همنسل او بسیار بهتر از او، امورات خانواده چند نفره خود را پس از فوت همسر سامان می دهند. بین فرزندان اتحاد برقرار می کنند. اون طوری که ارث محمدرضا پدررا تقسیم کردند همون اول دادگاه و دادگاه کشی شروع شد. دختر ناتنی فرح شکایت به دادگاه در اروپا برده بود که من می خواهم به قانون اسلام نصف برادرهایم ارث ببرم چرا کمتر ارث برده ام؟یعنی دختر این خاندان که ادعا می شود بند اسارت را از پای زن ایرانی پاره کرد آرزو و خواستش این بوده که به همان قانون ارث اسلام در ۱۴۰۰ پیش سهم بگیرد! بعدش هم که دو تا بچه های تنی اش در غربت خودکشی کردند. مادر متعارف ایرانی با شنیدن صدای فرزندش می فهمد که او افسرده هست یا نه. اگر بفهمد افسرده هست خودش را می رساند آن قدر برایش آبگوشت بار می گذارد و لقمه با آبگوشت می گیرد تا حالش خوب شود. جفت بچه های او در تنهایی و بیکسی و غربت (منظورم به دور از گرمای مادراست نه در خارج از ایران) از افسردگی جان باختند. البته فرح کاسه و کوزه ها را بر سر انقلابیون سال ۵۷ شکست و آنها را مقصر درخودکشی بچه هایش در چند دهه پس از ۵۷ دانست. الان هم یک دخترش بدجوری مریض هست. بازهم فرح پیشش نیست. به جایش دارد با پرچم اسرائیل عکس می گیرد. طرفدارانش به او می گویند «مادر ایران زمین». برای بچه های خودش چه مادری کرده که برای ایران چه مادری ای بکند؟!اگر زنان قدرتمند قرون گذشته یک ایل را می توانستند متحد و قدرتمند سازند شهبانو فرح به اندازه یک زن متعارف ایرانی همنسل خود- اعم بر فقیر و غنی- از عهده همان خانواده چند نفره خود هم برنیامده. در مورد رفتاری که با شبکه دوستانش داشته نمره حتی پایین تری می گیرد. در نوشته بعدی ام به این موضوع می پردازم. چرا؟! برای این که برای حل مشکلات ایران دل و امید واهی به عصای جادویی این خاندان نبندیم. این خاندان از عهده کارهای متداول خودشان هم -قدر یک خانواده معمولی- بر نمی آیند چه برسد که بخواهند .....

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل